پارسال دقیقاًچنین شبی بود که این مطلب رو توی پستم نوشتم و الان دیدم که دلم می خواد اون مطلب رو دوباره کپی کنم و فقط چند جمله ای رو به آخرش اضافه کنم .

امشب معروف به:شب آرزوها( لیله الرقائب)آرزو می کنم که هیچکس حس غریب من را نداشته باشه ،اینکه احساس  کنه از معبود همیشگی خودش دور شده و هر چی تلاش می کنه که دوباره به اون جایگاه و موقعیت برگرده ،فایده ای نداره       


.نمیدونم من ازش دور شدم یا اون دلش نمی خواد دیگه بهش نزدیک بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


خیلی دلتنگ روزایی شدم که اون صدام می کرد و من با عشق جوابش را می دادم.من را توی این زندان چهار دیواری(دنیا) بدون هیچ نقشی رها کرده(من این آزادی،بی تکلیفی... را دوست ندارم) ، خدای مهربونم بشنو:


من از آن روز که در بند توام آزادم

فقط امسال اینو اضافه می کنم که:

خدای خوبم دستم رو رها کردی ولی خودت بهتر از هر کسی می دونی که من می ترسم از گم شدن ،دوباره دستم رو بگیر و نذار ...